* عیدسعیدوخجسته نوروزبرهمه ملت شریف ومبارز ایران مبارک باد*
باد نوروز وزیده است به کوه وصحرا
جامه عید بپوشیدچه شاه وچه گدا
بلبل باغ جنان رانبــــود راه به دوست نازم آن مطرب مجلس که بود قبله نما
صوفی وعارف از این بادیه دور افتادند جام می گیر زمطرب که روی سوی صفا
همه در عید به صحرا وگلستان بروند من سر مست زمیخانه کنــــم رو به خدا
عیـــــــد نوروز مبارک به غنی وبه گدا یار دلـــــدار : زبتخـــــانه دری را بکــش
گر مــــــرا ره به ره پیر خرابات دهی به سروجان به سویش راه نوردم نه به بپا
سالها درصف ارباب عمائم بودم
تا به دلدار رسیدم نکنم باز خطا
* امام خمینی*
|
پیامبر اکرم(ص): خداوند توبه بند ه هایش را تا جان به گلو نرسیده است، می پذیرد. مردان بزرگ زنان را بزرگ شمارند وفرومایگان زنان را خوار دارند. ایمان خود را خالص کن تا اندکی عبادت تو را کفایت کند. بین ایمان وکفر فاصله ای جزء ترک نماز نیست. لا تقطع رحمک وان قطعتک : از فامیل خود مبر گرچه او از تو ببرد. |
|
امام علی (ع) :ثواب العمل علی قدره المشقه : ثواب کار به اندازه رنجی است که در آن برده می شود. بحسن الخلاق تدر الارزاق : به خاطر خوش اخلاقی روزی ها زیاد می شود. اذاعزمت فا ستشر: هر گاه عزم کاری کردی مشورت کن. پیروی از شهوت از تمام گناهان نیرو مند تر است اطاعتش نکنید که فکر شما را از یاد خدا باز می دارد . بهترین نیکیها دوستی با ما (اهلبیت) وبد ترین گناهان بغض با ما ست فی الشده یختبرالصدیق: در هنگام سختی دوست شناخته می شود. هیچ عمل زشتی به زستی دروغ نیست. |
|
|
|
امام صادق (ع) : از ناموس مردم چشم بپوشید تا زنان شما عفیف وپاکیزه بمانند. ان مدحت فلا تفرح :اگر از توتعریف کردند خوشحال مشو. من ساء خلقه عذب نفسه:کسی که بد خلق است خود را شکنجه می دهد. از تواضع است که به هر کس سلام می کنی . احادیث مذهبی ومعارف اسلامی را به فرزندان خود یاد دهید پیش از آنکه مخالفین بر شما سبقت گیرند و آنها را آلوده وگمراه سازند. وقتی روزه گرفتی باید چشم وگوش تو نیز از حرام خود داری نماید وباید تمام اعضاء وجوارحت از گناهان وکارهای زشت روزه دار باشد. |
|
امام حسن عسکری(ع):چقدر زشت است مومن به چیزی علاقه مند باشدکه اورا خوار کند. |
شروه موسيقی سنتی و زيبای جنوب که حاکی از درد غم مردم جنوب است .مردمی که هميشه سختی ها را تحمل کرده و حرفی نزدند.شروه موسيقی که از دل جامعه دشتی برخاسته و بسيار زيبا و شنيدنی است شعر که شروه خوانان بر زبان می آورند شعرهای شاعر بزرگ ایران زمين فايز دشتی است.شاعری با سواد و اهل عرفان ایشان در زمينه دوبيتی سرایی بسيار هنر مند بوده و هنوز شعرهای ایشان بر سر زبانهای مردم است.شروه خوانان مشهوری پا به عرصه وجود نهادند وبا سبکهای مختلفی اشک را بر شنونده جاری می کردند نظیرزنده یادفایز- مرحوم جهانبخش کردی زاده(بخشوبوشهری) پولاد اسماعیلی( که همکنون در بستر بیماری بسر می برند که از خدا سلامتی را برای ایشان آرزو می کنیم).عامو محسین.گنجی.و....................و حقیر هم گاه گداری از سر دلتنگی بگی نگی می خوانم
این هم دوبیتی های مشهور که شروه خوانان با صدای حزین می خوانند:
مرا ياران وصيّت اين چنين است که در هر جا که جانان در کمين است
به دش آنجا بريد، تابوت فايز که جاى تربتم آن سرزمين است
اگر دانى که فردا محشرى نيست سؤال و پرسش و پيغمبرى نيست
بتاز اسب جفا تا مىتوانى که فايز را سپاه و لشکرى نيست
جهان رفت و جوانى و چمن رفت گل نسرين و سرو و ياسمن رفت
پس از من دوستان گوينده افسوس که آخر فايز شيرين سخن رفت
خبر آمد که دشتی چون بهار است زمين از خون فايز لاله زار است
خبر بر دلبر زارش رسانيد که فايز يک تن و دشمن هزارست
شما که ساکنان کوى ياريد چرا این نعمت آسان مىشماريد
دريغا چون شما مىبود فايز که سر بر آستان يار داريد
سحر از بسکه ناليديم ز هجران بر احوالم ترحم کرد جانان
خرامان، موپريشان، سويم آمد به فايز بست از نو عهد و پيمان
ميان موج دريا خانهٔ من فلک بر هم زدى کاشانهٔ من
خلايق دور فايز جمع گرديد که کمکم پر شده، پيمانهٔ من
پسينگاهى برفتم سير باغى بديدم بلبلى، در چنگ زاغى
چرا فايز از اين غصّه نميرد؟ که زير دود مىسوزد چراغى
نه از من سر بزد دلبر خطائى نه از تو بود جانا بىوفائى
بت فايز مقدّر اين چنين است چه بايد کرد تقدير الهى؟
پاییزی
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم
چو گلدان خالى لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان، گردنیم اگر خنجر دوستان، گرده ایم
گواهى بخواهید، اینک گواه همین زخم هایى که نشمرده ایم!
دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم
*******************************************************************************
چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم وکسی نمی آید
صفای گمشده آیا
بر این زمین تهی مانده باز می گردد؟
.
.
.
.
.
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال
و در حنوب ترین جنوب
- در همه حال
همیشه در همه جا
آه با که بتوان گفت
که بود با من و
پیوسته نیز بی من بود
و...
*************************************************************
دلم گرفته از این روزها ، دلم تنگ است
میان ما و رسیدن ، هزار فرسنگ است
مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست
هزارعرصه برای پریدنم تنگ است
اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود
فرو پریدن در خاک بودنم ننگ است
**********************************************************************
آقای مهندس حسن عبدی از دیار دشتی بزرگ(مسیله عبدیها) رزمنده ایی از دیار استعمار ستیز بوشهر،که یکی از شاعران خوش ذوق وبا سواد که ارث شاعری از اجداد خود به به میراث برده است ودر تاریخ نیز یکی از صاحب نظران است وگاه گداری هم از محضر ایشان کسب فیض می کنم.برای ایشان وهمه فرهنگ دوستان ادب ومعرفت آرزوی توفیق وسلامتی را از درگاه ایزد منان مسئلت می نمایم.
*********************************************************************
شعر جدید استاد مهندس عبدی
موضوع:نکهت نفس
پر جوش نارون شد و پرگل کنار باغ
بشکفته صد انار سر شاخسار باغ
سیب وبنفشه بار گران شکوفه را
بر سر گرفته خم شده در زیر بار باغ
جمعی کبوتران به هوا باز گرد گرد
هر سو پریده سبز قبا در جوار باغ
نای و نوای قوری و قلیان و بوی خوش
پیچیده قل قلش به هوا در بهار باغ
آن سیم ساق پای بلورین برهنه کرد
بر سایه سار و سبزه و در جویبار باغ
گو نازنین مجمره گردان به هوش باش
آتش نیفکند به دل داغ دار باغ
ای کهنه کار عاشق ومجنون نشسته ای
نوباوگان شدند همه رهسپار باغ
چون شیشه در گلو شکنی نکهت نفس
چون جام کف بسر شده ای بیقرار باغ
تا سر نهی به ساحت دامان یار خویش
تا دل نهی به صفحهء از گل نگار باغ
پیکی در آستین و نهان شیشه در بغل
دزدیده رو چنین به د رون حصار باغ
نغزی مجال صحبت یاران رفته نیست
پیکی بزن که پیر جهان شد به کار باغ
مفتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون
سيد بهمنيار فرزند علی اکبر حسنی بردخونی متخلص به مفتون.شاعر بلند آوازه دشتی است.وی در بردخون در گذشت و جنازه اش به عتبات عاليات منتقل شد.مفتون شاعری دوبيتی سرا که بيشتر شهرت و آوازه او مرهون همان دوبيتی است.اما در غزل و قصيده و مثنوی و ديگر قالب های شعری نيز طبع ازمايی کرده است.شهرت شاعری مفتون در جنوب تا بدان جا است که دوش به دوش فايز دشتی حرکت می کند همين بلند نامی این دو شاعر گاه تشخيص دوبيتی های آن دو رو از يکديگر مشکل می کند به ويژه در اشعاری که مفتون و فايز تلخص خود را در مصر ع های آخر ذکر نکرده اند.بديهی است که فايز و مفتون به دليل درد مشترک و دلسوختگی جنوب نشينی و احساسات داغ و آفتاب زده شاعرانه خود به زبانی نزديک به هم دست يافته اند.اما اشعار فايز روان تر و شفاف تر جلوه می کند.امروز شروه خوانان جنوب بيشتر از شعرهای فايز و مفتون بهره می برند.شهرت مفتون به دوبيتی های اوست.در شعر او سادگی و روانی همراه با استعاره موج می زند.با این حال روانی و زلالی تشبيهات فايز دشتی سر و گردنی از تصويرهای شعری مفتون بلند تر است.به نقل از پسر مفتون:شبی از پدر پرسيدم که چرا اینقدر خود را در مقابل معشوقه خود کوچک و خوار ميکنی؟پدرم با تبسمی به من گفت:پسرم معشوقه و عشق من کسی است که تو هرگز آن را درک نخواهی کرد.حال فهميدم که منظور او کيست خدايش بيامرزدوروحش شاد.
دريغا شمع بزم انجمن رفت
گل بستان و سرو در چمن رفت
به اميدی چو زلف يار مفتون
در ايام جوانی عمر من رفت
الا ای ساربان محمل دوست
مرا آگاه کن از منزل دوست
که خواهم سر نهم تا روز موعود
به خاک آستان محفل دوست
خوشا فصل بهار سير و گلزار
خوشا وصل نگار و دور از اغيار
خوشا مفتون و ايام جوانی
لب جوی و لب جام و لب يار
بسی خوبان بسی گل عذاران
بسی قامت چو سرو جويباران
زروی تربت مفتون بچينيد
گل حسرت در ایام بهاران
صنم روی زمين ماه منی تو
به قدر زلف دلخواه منی تو
به زلفی دلبرا اميد مفتون
به قامت عمر کوتاه منی تو
اگر آرام جان باشد تو باشی
وگر روح روان باشد تو باشی
وگر در ديده مفتون دشتی
نگاری مهربان باشد تو باشی
خالو حسین دشتی
خالو حسین بردخونی دشتی فرزند حاج اسماعیل در بردخوت از توابع شهرستان دیر دیده به جهان گشود خالو حسین یکی از سوارکاران ماهر قریه بردخون بود و در تیراندازی نیز مهارت خاصی داشت و زبانزد خاص و عام بود او رابطه خویشاوندی با رئیس علی دلوار داشته و از کودکی با او در ارتباط بوده است . رئیس علی دلواری در زمان حکومت محمد علی شاه دست یاری بسوی خالو حسین بردخونی دراز کرده و از او می خواهد که با توجه به وجود پایگاه بسیار ارزشمندی نزد مردم منطقه و داشتن سپاه تحت امر به کمک او شتافته و بوشهر را از وجود نیروهای ارتجاعی خالی کنند . و حتی در مواقعی اضطراری آیت الله سید عبدالله بلادی شخصاً با سفر به بردخون دیر با خالو حسین از نزدیک دیدار می کند و فتاوای علمای مختلف را از جمله آیت الله شیرازی به سمع او می رساند و از خالو حسین می خواهد که در راه مبارزه با انگلیسیها سپاه خود را آماده کند و به مبارزه با آنان بپردازد. خالو حسین بنا به این همه تقاضا و درک حساسیت موضوع تصمیم به نبرد با متجاوز بیگانه می گیرد و این مسئله رابه اطلاع کلیه سران و خان های روستاهای دیر می رساند و از آنان نیز می خواهد که در این راه با او همراه شوند .
خالو حسین و لشکرش از راه ساحلی به دلوار می رسند و در جنگ بین انگلیسیها و تنگستانیها شرکت می کند و با یاری رئیس علی دلواری و سپاهیانش آسیب جدی به لشکر بیگانه می رساند.
بعد از گذشت مدتی رئیس علی دلوار توسط نیروهای خائن خودی و شبانه به شهادت می رسد . خالو حسین دوست و یار جنگجوی رئیس علی تصمیم می گیرد تا انتقام خون او را بگیرد و خود را آماده حمله به بوشهر می کند. خالو حسین در این راه و در جنگ کوه گزی شخصاً اقدام به هلاک نمودن بیش از ده نفر از سربازان و فرماندهان انگلیسی می کندو در این جنگ نیز مجروح می شود .. او در حالی که مجروح بود او را به اسارت گرفتند و به بوشهر انتقال دادند و او مدتی در آنجا زندانی بود تا اینکه او را از بوشهر به بصره انتقال دادند. خالو حسین پس از مدتی از چنگال غاصبان آزاد می شود و به وطن برمی گردد. او اما هرگز در مبارزه با ظلم از پای ننشست مثل همه مردمان بندر ..
تا اینکه افسران رژیم شاهنشاهی مستقر در دشتی که آسایش خود را در خطر می دیدند با تشکیل پرونده ای واهی او را محاکمه کردند و مدتی در دشتی نگه داشتند ( لازم به ذکر حضور چند ماهه خالو حسین بردخونی در دشتی و بازداشت در آنجا علت آن است که عده زیادی از مردمان سرزمین دشتی او را خالو حسین دشتی خوانده اند ) سپس جهت گذران دوران محکومیت به زندان شیراز منتقل کردند .
خالو حسین در اوایل دهه 20 هـ . ش در گذشت . پیکر خالو حسین بردخونی به نجف اشرف انتقال یافت و در جوار بارگاه مراد خود به خاک سپرده شد.
*السلام علیک یا ابا عبدلله الحسین وعلی الارواح التی حلت بفنائک*
امام حسين در روز ترويه يعنى هشتم ذى حجه سال 60 قمرى از مكه معظمه به سوى عراق مهاجرت فرمود و پس از چند روز، لشكريان عبيدالله بن زياد به فرماندهى حر بن يزيد رياحى با آن حضرت مواجه شده و مانع حركت آن حضرت به سوى كوفه شدند. گرچه حر بن يزيد، مأموريت داشت با امام حسين برخورد شديد نمايد، وليكن رفتار وى با آن حضرت بر رفق و مدارا بود. به همين جهت حر و لشكريانش در نماز جماعت امام حسين(ع) شركت مى كردند و به خطبه هاى دلنشين وى گوش جان مى سپردند و اين دو سپاه، چند روز بدون هيچگونه مشكلى در كنار هم بودند.
اما عبيدالله بن زياد كه عطش فراوان براى جنگ با اباعبدالله الحسين داشت، نامه اى به حر بن يزيد نوشت و وى را مأمور سختگيرى بر امام حسين (ع) نمود. حر بن يزيد نيز طبق فرمان، راه را بر امام حسين و يارانش مسدود نمود و آنان را به سوى منطقه خشك و بى حاصل به نام كربلا هدايت كرد و در آنجا آنان را در محاصره خويش قرار داد.
روز پنج شنبه دوم ماه محرم سال 61 هجرى امام حسين عليه السلام در يكى از نواحى نينوا به نام كربلا فرود آمد. قافله امام حسين چون به سرزمين كربلا رسيدند، آن حضرت پرسيد:
اين زمين چه نام دارد؟ عرض كردند: كربلا.
آن حضرت تا نام كربلا را شنيد، فرمود: اللهم اني اعوذ بك من الكرب و البلاء.
فرمود: اين، موضع كرب و بلا و محل محنت و عنا است، فرود آييد كه اينجا منزل و محل خيمه هاى ما است و اين زمين، جاى ريختن خون ما است و در اين مكان قبرهاى ما واقع خواهد شد. جدم رسول خدا مرا به اين امور خبر داد.
روز بعد عمر بن سعد بن ابى وقاص زهرى با چهار هزار نفر از كوفه رسيد و در مقابل امام جاى گرفت. عمر بن سعد از قريش و از طايفه بنى زهره بن كلاب و خويش نزديك حضرت آمنه مادر بزرگوار رسول خدا (ص) بود. پدرش سعد بن ابى وقاص از پنج نفرى است كه در آغاز بعثت رسول خدا صلى الله عليه و آله بوسيله آشنايى با ابى ابكر به دين اسلام در آمدند و نام او در تاريخ اسلام و فتوحات اسلامى پر آوازه است.
عمر بن سعد كسى نزد امام عليه السلام فرستاد كه چرا به عراق آمده ايد؟ امام در جواب فرمود: عراقيان خود مرا با نوشتن نامه خوانده اند اكنون اگر از آمدن من كراهت داريد به همان حجاز باز مى گردم. ابن سعد نامه اى به ابن زياد نوشت و آنچه را امام فرموده بود گزارش داد. ابن زياد گفت: اكنون كه چنگال هاى ما به سوى او بند شده است، اميد نجات و بازگشتن به حجاز دارد؟ ديگر گذشت و راهى براى وى باقى نمانده است.
آنگاه به ابن سعد نوشت نامه ات راخواندم آنچه نوشته بودى فهميدم از حسين بن على عليه السلام بخواه كه خود و همه همراهانش با يزيد بيعت كنند و آنگاه كه بيعت به انجام رسيد، ما هرچه خواستيم نظر خواهيم داد. سپس نامه ديگرى از ابن زياد رسيد كه آب را به روى حسين و ياران وى ببند تا قطره اى از آن را ننوشند، و عمر بى درنگ عمرو بن حجاج را به فرماندهى چهار هزار سوار فرستاد كه ميان اباعبدالله و آب فرات حايل شدند و راه آب را بر امام و اصحابش بستند و اين پيش آمد و سه روز پيش از شهادت امام روى داد.
امام عليه السلام از ابن سعد خواست كه با وى ملاقات كند و شبانه در ميان دو سپاه ملاقات كردند و مدتى با هم سخن گفتند. چون عمر بن سعد به اردوگاه خود بازگشت و نامه به ابن زياد نوشت كه خدا آتش جنگ را خاموش كرد و با هم توافق كرديم و امر امت به خير و صلاح برگزار شد، اكنون حسين بن على آماده است كه به حجاز برود و به يكى از مرزهاى اسلامى روانه شود و آنگاه جمله اى را به عنوان دروغ مصلحت آميز براى رام كردن ابن زياد نوشت. با رسيدن اين نامه ابن زياد نرم شد و تحت تاثير پيشنهادهاى ابن سعد قرار گرفت. اما شمر بن ذى الجوشن (لعنت الله عليه) كه حاضر بود گفت: اشتباه مى كنى، اين فرصت را غنيمت شمار و دست از حسين بن على كه اكنون بر وى دست يافته اى بر مدار كه ديگر چنين فرصتى به دست نخواهى آورد. ابن زياد گفت: راست مى گويى، پس خودت رهسپار كربلا باش و اين نامه را به ابن سعد برسان كه حسين و يارانش بدون شرط تسليم شوند. آنگاه ايشان را به كوفه فرستاده و گرنه با ايشان بجنگد و اگر هم ابن سعد زير بار نرفت و حاضر نشد با حسين بن على بجنگد، تو خود فرمانده سپاه باش و گردن او را بزن و سرش را براى من بفرست.
آنگاه به ابن سعد نوشت: من تو را نفرستادم كه با حسين بن على مدارا كنى و نزد من از وى شفاعت كنى، و راه سلامت و زندگى او را هموار سازى. اكنون ببين اگر خود و يارانش تسليم شدند آنها را نزد من بفرست، و اگر امتناع كردند بر آنها حمله كن تا آنان را بكشى و بدن ها را مثله كنى، اما عهد كرده ام كه او را بكشم و لگد كوب اسب ها كنم. اكنون اگر به آنچه دستور دادم عمل كردي، تو را پاداش مى دهم و اگر به اين كارها تن ندادى از كار ما و سپاه ما بركنار باش و لشكريان را به شمر بن ذى الجوشن واگذار كه به ما وى دستور داده ايم.
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد (ص) و آل محمد.
نام کورش
نام كورش بزرگ، پادشاه هخامنشی در كهنترین سند شناختهشده كه همانا منشور کورش هخامنشی باشد، به گونه «كـو ـ رَ ـ اَش» آمده است. از آنجا كه متن منشور به خط و زبان اَكَـدی (بابلی نو) نگاشته شده است، میتوان بر این گمان بود كه نام كورش نیز در آن فرمان بر مبنای آوا و تلفظ بابلی آن نویسانده شده است. اما در بخشی از سنگنبشتههای پاسارگاد كه به خط و زبان پارسی باستان هستند، این نام به گونه «كوروشَـه/ كوروش» آمده است: «اَدَم/ كوروش/ خشایـثییـه/ هخامنیشییـه»، «من كورش، شاه هخامنشی». البته در باره زمان نگارش این سنگنبشتها، پرسشها و تردیدهایی جدی مطرح است. در تاریخنامههای سدههای میانه، نام كورش به آوای عربیده آن، همچون «قورس/ قورش» ثبت شده است. اما نكته جالب و مهمی كه برانگیزاننده این یادداشت كوتاه میبوده، در این است كه گویا كورش نام دیگری نیز داشته است. استرابو نقل میكند كه «كورش» نامی است كه او پس از پادشاهی و با الهام از رود «كُـر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. او همچنین گزارش كرده كه پیش از آن، نام كورش «اَگـرَداتوس Agradatus» (اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است. میدانیم كه اگرَداد، نامی یكپارچه ایرانی است و پسوند «-ُ س» را به قاعده تلفظ یونانی بر خود پذیرفته است. در باره معنای نام اگرَداد و كورش آگاهی چندانی در دست نیست. ممكن است نام اگرَداد، آنگونه كه جهانشاه درخشانی در «آریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان» (تهران، 1382) باز آورده است، به معنای «اهوراداد» باشد و همچنین ممكن است با «آتش» در پیوند باشد، بدانگونه كه امروزه نیز در برخی نواحی ایران، آتش را بگونه «آگُـر» ادا میكنند. اما معنای واژه كورش یا كُـر، مانند بسیاری از دیگر نامهای كهن در همه زبانها، ظاهراً به تمامی از دست رفته است و كوششهای برخی پژوهشگران برای دریافت معانی و بخشهای برسازنده آن تاكنون به نتیجهای پذیرفتنی نرسیده است. اما میتوان گمان داد كه اصطلاح فقهی «آب كٌـر» از ریشه ایرانی ناشناخته رود كر برگرفته شده باشد و نامها و اصطلاحهایی از این قبیل فراوان هستند.
زندگینامه فایز دشتی
زایر محمدعلی متخلص به (( فایز )) و مشهور به (( فایزدشتی)) از شاعران دوبیتی سرای بزرگ ایران است. اصل وی از(بردخون) دشتی می باشد و چون در طول تاریخ بلوک دشتی و مرکز آن خورموج یکی از بلوکات و مناطق دشتستان بزرگ محسوب می گردیده است لذا به همین مناسبت درتاریخ ادبیات ایران این شاعر به فایز دشتی شهرت یافت است.از زندگی اولیه فایز ما را چندان اطلاع دقیقی نیست و آنچه که در زمینه تاریخ و محل تولد و زندگیش به دست آمده در میان مولفان و مورخان اختلاف است. بعضی سال تولد او را 1250 هجری قمری برابر با 1290 هجری خورشیدی و محل تولدش را قریه (( کُردُوان )) از قراء دشتی دانسته اند. بعضی دیگر زادگاهش را بندر (( دیر )) ذکر نموده اند. و پاره ای تاریخ تولد او را به سال 1252 یا 1253 هجری قمری و محل تولدش را قریه (( زیارت )) می دانند. با این همه معلوم و مسلم گردیده که مسقط الراس او روستای (( کُردُوان)) از ولایت (( شُنبه)) در بلوک دشتی است. گویا در کودکی پدر را از دست داده و تحت سرپرستی مادر قرار میگیرد.او دوره کودکی را در زادگاهش گذرانید و در نوجوانی به تحصیل خواندن و نوشتن در مکتب خان پرداخت.فایز مردی متوسط القامه با چهره ای گندم گون بود، گویند مدتی از عمر خود را به شبانی گذرانید و زندگی ساده و بی ریای روستایی داشت، در عین حال مردی خوش مشرب و بذله گو نیز بود و چون از صدایی خوش و گیرا برخوردار بود دوبیتی هایی را که می سرود با آوای غم انگیز دشتستانی (شَروه) بر زبان زمزمه می کرد. در بیان شرح حال وی عوام زندگی افسانه آمیزی به او نسبت داده و با استناد به بعضی از دوبیتی هایش او را موجودی افسانه ای یعنی حور و پری (پریزاد) مرتبط دانسته وی را در ردیف عشاق معروف قلمداد کرده اند
بگو تا دلبرحورم بیاید سفید و نازک و بورم بیاید
دمی که میرود تابوت فایز بگو تا بر لب گورم بیاید
پری پیکر بت عیسی پرستم به یک نظاره دل بردی زدستم
پری برگرد و با من آشنا شو که من دین مسلمانی شکستم