
بوشهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
ریشهر نام بندری تاریخی است واقع در استان بوشهر ایران. بندر باستانی و تاریخی ریشهر پیشینهای بس طولانی و دراز دارد و حتی برخی از مورخان، پیشینهی بنای آن را به دوران اساطیری تاریخ ایران باز گرداندهاند. حمدالله مستوفی در نزهتالقلوب آغاز پیدایش و تأسیس ریشهر را به دست لهراسب کیا نی میداند. ریشهر در دوران ساسانیان، شهر و بندری معتبر و معروف بوده که ریو اردشیر یا بختاردشیرنامیده میشدهاست. در همین زمان بود که در این بندر، قلعهی بلند و مستحکمی کنار دریا ساختهشدکه دور تا دور آن را خندق حفر کرده بودند تا به هنگام خطر، این خندق را پر از آب دریا کرده و جلو هجومدشمن را سد کنند. در زیرزمین نیز تونلها و نقبهایی حفر کرده بودند که طول آن به کیلومترها میرسید. از طریق این تونلها بوده که قلعه به هنگام هجوم یا محاصرهی دشمن، با خارج ارتباط مخفی و پنهان برقرار میکرده است. ریشهر در سرتاسر دوران ساسانی، بندری آباد و پررونق بوده است. با ظهور اسلام در سال 24 هجری قمری / 644 میلادی، حکمبنابیالعاص سردار سپاه تازیان به ریشهر حمله کرد و آنجا را طی نبردی خونین و سخت به تصرف درآورد. از آن پس بندر تاریخی ریشهر رو به انحطاط و قهقرا و نابودی گذاشت و هیچگاه عظمت نخستین خود را باز نیافت. شدت انحطاط و ویرانی بندر ریشهر در سدههای آغازین اسلامی چنان بود که هیچیک از جغرافیدانان و مورخان اسلامی حتا نامی هم از آن نبردهاند و مثلا ناصر خسرو با وجودی که به گناوه و سنیز آمده بود، حتا نامی هم از ریشهر نبرده است. این نشان میدهد که بندر باستانی ریشهر در فاصلهی قرنهای اول تا پنجم هجری، بندری متروک بوده است. دیگران هم که در تاریخ قرون میانه، نامی از آن بردهاند، از آن با عنوان ده یاد بردهاند که به خوبی بیانگر آن است که طی قرون و اعصار، بندری بزرگ و آباد، به دهی کوچک و متروک تبدیل شده است. شدت انحطاط بندر ریشهر در عصر ایلخانیان و صفوی چنان بوده که برخی از پژوهندگان معاصر ایرانی بر این باورند که ریشهر در دوران صفویه حتا وجود نداشته و در هیچ کتاب تاریخی مربوط به این عصر، نام و نشانی از آن نیامده است. یکی از این مورخان سلطانعلی سلطانی بهبهانی است که با صراحت در این باره مینویسد: ... سال اول سده شانزدهم یعنی هفدهم ژوئیهی 1501 میلادی برابر با سال 907 هجری قمری، و سال اول سده هفدهم یعنی دوم ژوئیهی 1601 میلادی برابر با 1010 هجری قمری و 18 ژوئیهی 1700 میلادی برابر با 1112هجری قمری است و در این دو قرن که از اول دورهی صفوی تا کمی به آخر پادشاهی آنهاست، تاریخ ایران و جهان موجود است و نام و نشانی از ریشهر (...) بوشهر و حتا خود بوشهر وجودنداشته است.(5) اما باید در داوری سلطانی بهبهانی تردید جدی کرد، زیرا با استناد به متون عصر صفوی باید گفت که نام بندر ریشهر بار دیگر در زمان شاه تهماسب صفوی بر سر زبانها افتاد و یکی از وقایعی که باعث اشتهار این بندر و ورود مجددش به کتابهای تاریخی مورخان ایرانی عصر صفوی شده، قیام حسن سلطان ریشهری و شورش او علیه شاه تهماسب بود.
ولادت با سعادت حضرت زینب کبری(س) الگوی صبر وایثاروروز پرستار وبهورز به همه شیر زنان ایران بویژّ پرستاران عزیز شاد باش عرض مینمایم .
خاطرات دراردوگاه های عراق
سلام دوستان عزیزوارجمندهمراهان صمیمی وبا صفا
باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .
شب قبل از عملیات نمازو دعا را خواندیم وغسل شهادت هم به جا آوردیم وبعد از همدیگر حلالیت طلبیدیم وتا پاسی از شب بیدار بودیم ،شوخی های بچه ها هم گل کرده بود ،یکی می گفت فلانی این دفع رفتنی هستی چون نور بالا می زنی ،یکی می گفت رادیو ،ساعت، اورکت و...... به ما بده که اگر خدای ناکرده اسیر شدی دست عراقیها نیافتد، میگفتم حالا می بینیم وتعریف می کنیم.چون دو چیز دوست نداشتم که به سرم بیاد یکی موج انفجار ودیگری اسارت،به هر حال آن چیزی که دوست نداشتیم به سرم اومد،اصلاً باورم نمی شد خیال می کردم در خوابم ولی باید با واقعیت کنار آمد هر چند سخت باشد.خب برای منی که سن وسال کمی داشتم خیلی سخت وجانکاه بودم ،چون تحمل این همه سختی در جبین حود نمی دیدم ،به خاطر همینه اکثر بچه های با سن وسال کم نسبت به سنشان خیلی شکسته شدند اصلاً راسیتش داغون شدند .خب تو آون زندانهای تاریک ونمناک ساواک بغداد سلولهای زندان الرشید واقع در غرب بغداد ونبود امکانات اولیه بهداشتی، حتی غذا آب زجر آور بود خیلی تحمل می طلبید، اگر لطف خدا شامل حال ما نبود الان باید صد کفن پوسانیده بودیم، تا حالا هم که زنده ایم صد شکر لله. آری برادر وخواهر هموطن ما از قبیله سوختگان تاریخیم
حقیقتا، بذاته دوست نداشتم چیزی راجب به موضوع خاطرات سخت وجانکاه دوران جنگ واسارت مطلبی از خودم بنویسم،چرا که در برابر روح پرعظمت وجان فشانی های انسانهای بی ادعایی که مستانه وار سرود عشق را بر تارک عالم خواندند وخود را فنا کردند وباخون سرخ خود زیبا ترین جمله عشق وایثار را نوشتند،ویک عمر حسرت به دل ما گذاشتند وتا به حالشان غبطه بخوریم، به این دلیل حقیر دربرارشان با آنهمه ایثارشان احساس عجز می کنم واز خود خجالت می کشم چرا که اگر مقایسه کنم میبینم قطره ایی در برابر دریاست،با توجه به توصیه وپیشنهاد دوستان ارزشمندم که واقعاْ به به حقیر لطف دارندمبادرت به این کار کردم،که اگر مورد پسند واقع شد من بعد هر از چند گاهی این خاطرات رو به سمع ونظر مبارکتان برسانم.میخواهم در این پست یکی از خاطرات جالب و خواندنی که در عراق اتفاق افتاد رو رو براتون تعریف کنم .شاید تا حالا فیلم دو هاف تایم در جهنم را دیده باشید،ولی حقیقتاً این فیلم با آن برخوردهای زشت از افسران وسربازهای عراقی به عینه در ذهنم تداعی شد.جریان از این قرار بود با توجه به حضور مرجوم زنده یاد مرحوم حاج آقا ابو ترابی در اردوگاه تکریت بچه ها روحیه دیگری داشتند فرماده عراقی اردوگاه و اقسران عراقی پیشنهاد یه بازی فوتبال با اسرای ایرانی دادند که مورد توافق طرفین قرار گرفت ما هم با آن وضعیت جسمانی ونحیف خود ثانیه شماری می کردیم برای بازی با آنها چونکه می خواستیم دق دلمون از بابت بد رفتاریش رو سرشون خالی کنیم،راستش از عاقبت پایان این بازی کذایی بی خبر بودیم،بالاخره تیم اسرا با تیم افسران عراقی با سربازاشون رو در روی هم قرار گرفتند آن هم با پای برهنه بدون کفش، آخه هر سالی یک کفش کتونی می دادند باید احتیاط می کردیم که زود پاره نشه البته بچه ها با لنگ دمپای وپارجه لباساشون کفشهای قشنگی درست می کردند ومی پوشیدند، بازی با تمام هیجانی که برای ما داشت شروع شدومن هم در پست هافبک چپ بازی می کردم ویه هرکول به تمام تو پستم خورده بود ولی خدایش تا توانستم دریبلش کردم لاییش دادم واز آن لذت می بردم چرا که خیلی بد بودند ،حقیقتاْ صدام با آن سربازانش روی همه جنایتکاران تاریخ رارو سفید کردند،اولین گل توسط حسن کرمانی زده شد که تمام اردوگاه مثل بمب منفجر شد،وقیافه عراقیها واقعاً٬ دیدنی بود، داشتند می ترکیدند،گل دوم امیر تهرانی با فاصله بسیار زیاد طاق دروازه عراقیها فرو ریخت،ما از خوشحالی اونو تو بغل می گرفتیم وعراقیها هم طبق معمول ........ ما در پایان ۹۰دقیقه تالاش واز جان گذشتگی ۴گل دیگه دروازه عراقیها رو فروریختیم با این توصیف ودر پایان با ۶گل برافسران وسربازان عراقی پیروز شدیم وتا توانستند توی زمین بازی که یک زمین سنگلاخی بود بجه ها رو با لگد زدند، آره غیرت ایرانی اینه، با توجه به اینکه ما فکر می کردیم چندین گل دریافت می کنیم.ولی خدا با ما بود.
اسرای ایرانی ۶ افسران عراقی ۰
بعد از بازی ما را جمع کردندوگفتند بروید توی زندان ،چندین عراقی کابل و باتوم به دست با توحش تمام وارد شدند وتا توانستند تلافی گلهای خورده را در آوردند، چنان زدند که تمام بچه ها رو زمین ولو شده بودند واز درد فریاد می زدند پشت کمر بچه ها خراشیده سیاه شده و تاول زده بود که آدم دلش کباب می شد، بعدکفشهای ما رو جمع کردند وبه آتس کشاندند ،ما افتخار می کنیم که برای مهینمان واسلام عزیز یک قدم کوچک وناچیز بر داشتیم وآب وخاک ونامسمون توی دست دشمن نیافتاد،هر چه برای رفاه حال این ملت بزرگ انجام بدهند بازم هم کم است.واگر بعضی به مقام ومنزلتی رسیدند از خون سرخ فرزندان این آب وخاکه باید این را بفهمند،وگرنه معلوم نبود حالا چه وضعی داشتیم،مردانگی درمیدان کاروزاربکار آید والا هر کس گفت من آنم که رستم بود پهلوان، دردی را دوا نمی کند،نه در بلف زدن وحرف زدند.کجا رفتند مردان بی ادعا .![]()
در پایان روز سراسر مبارک معلم به همه فرهنگیان و معلمین عزیز که حق زیادی بر گردن ما دارند تبریک وتهنیت عرض می نمایم . امیدوارم که در هرکجای این آب وخاک ایران زمین باشند خوش وخرم در کنار خانواده سالم وتندرست باشند.![]()
والسلام علیکم
سبک بالان خرامیدند ورفتند
مرازخمی رها کردند ورفتند
اگر دیر آمدم مجروح بودم
اسیر قبض وبست روح بودم
*راستی عزیزان این چه سودا بود با من*
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم وبر زنده یک تن مباد
خاک پای همه شما:احمد
اشعارجدید سال ۸۷ از استاد سید محمد رضا هاشمی زاده که حقیقتاً ازمفاخر دشتی بزرگ محسوب می شوند:
طرح های مبهم
این درد ها که قلب مــــــرا تیر می کشند
شعر مـــــرا به شیوه ی تصویر می کشند
شاید که زودتر بروم از کنارشـــــــــــــان
در ذهن خویش نقش مــــرا پیر می کشند
دیوار های حایل از خـاک تــــا به عرش
بال مــــــــرا به رشته ی زنجیر می کشند
وقتی بهار شکل خـــــــزان است در کویر
این طرح هـــــــــای مبهم دلگیر می کشند
هی درد و داغ مثل خــــــــروج گدازه ها
از زخم هـــــای سینه ی من تیر می کشند
تش بادهای سمت دل مــــــــــــا هنوز هم
دی ماه را به قــــــــاعده ی تیر می کشند
هر روز در کنـــــــــــار خیابان غریبه ها
تصویر هــــــــــــــای مبهم تقدیر می کشند
در کومه هــــــای خسته ی نمناک تارشان
در خواستهـــــــــای وامی تعمیر می کشند
دردی به قدر وسعت عـالم به دوش خویش
عمری به سبک غربت خود سیر می کشند
بیـــقــراری
هــرگـــز نیــــامـــدی کـه ببینی بــه زاریــم
یک گــوشــه چــشم ، وسعت چشم انتظاریم
فــرصت نـبـود تـــا کــــه ببینی شبـی زدرد
در شــــعــله شعـــله آتــش خــود بـیــقراریم
در ازدحام این همه سنگ و سراب و سرب
از هــر چه داغ، جز غـم عشق تــو عــاریم
حـتــی در اوج فــصل زمستــان بــرای تـــو
عـــاشــق تــــر از ســـرود بــهـــار قنــاریـم
در انــفــجار زخــمی ایــن بــغض کــهنه ام
دریــاتـــرین گـــدازه ی یـــک رود جــاریم
تــــا اوج دار ، تــــا دل آتــش گــرفــتــه ام
می آمـــدی بــه دیـــدن ایـــن جــان سپاریم
الا بذکرلله تطمئن القلوب
کلام روح بخش قرآن که برای هدایت ما انسانها برسینه ی مبارک پیامبراکرم(ص)
نازل شده است هیجگاه تازه بودن خودراازدست نداده است، وهمواره برای ماکه اگر بخواهیم به نحواحسن از آن استفاده وبهره ببریم برای روح وجان ما جلایی دیگر دارد،واگرچنانچه دلمان ازدنیا وما فیها گرفت اندکی در قرآن تامل کنیم که بسی برای ما بهتر است وراه روشن وراه هدایت درآن تبیین شده است،حال تصمیم گرفتم آیاتی منتخب در این پست قرار بدهم هم برای خودم مفید واقع شود هم برای دوستان وسروران ارجمند،البته سراسروحی الهی حکمت پند واندرزاست .
بسم الله الرحمن الرحیم
*اناخَلقناکُم من ذَکرواُنثی وَجَعَلناکُم شُعوباً وقبائل لتعارفوا ِان اکرمکُم عندالله اتقیکم* َ ُ َ َ َ
بدرستی که ما شما را خلق کردیم از مردوزن وشما راشعبه و قبیله قبیله قراردادیم تا همدیگر رابشناسید پس بهترین و گرامی ترین شما نزد خدا کسانی هستندکه تقوای بیشتری داشته باشند.
طبق نص صریح کلام خداوند عزوجل هیچ کسی بر کسی دیگر برتری نخواهد داشت جزء به تقوا الهی وپاک بودن است، هیج نفسی نمی تواند خود را بر دیگران ترجیح دهد وخود رابر دیگران متمایز بداند.
*لایُکلفُ الله نَقساً اِلا وُسعَها*
خداوند بیش ازوسع وتوان بر نفسی(منظور از بندگان است) تکلیف نمی کند .
*قوُلوا لِلناس حُسنا *
با مردم بدرستی وخوبی سخن بگوید.(منظور از ایه شریف این است که با پرخاش وبی ادبی با مردم سخن مرانید چه بسا که سخن از روی پرخاشگری وبی ادبی منجر به مجادله یا مناقشه گردد واز نظر اخلاقی هم صحیح نیست.
*وَلاتَنابزوا بِالالقاب*
با القاب زشت ونا پسند همدیگر را خطاب نکنید.
*ان الله لايُغير ما بِقوم حَتى يُغيروا ما باِنفسهم *
خداوند سرنوشت هيچكس را تغيير نميدهد، مگر اين كه آنچه در خود از زشتيها و بديها دارند تغيير دهند. و بديهي است هر كس در اين طريق جهاد و تلاش كند خداوند او را يار و ياور خواهد بود .
*******************************************************
مناجات با خدا
الهی
گفته اند هرچه بشکند ارزشش کاسته می شود جزء دل،که هرچه شکسته تر شودبا ارزشتر میشود،الهی دل شکسته ترم گردان.
الهی
دردم از بی دردی است ،دردعشق عطا کن تا خود دوای آن باشی.
الهی
شکرت که درجوانی شکسته شدم که پیری خود شکستن است.
الهی
کریما ،بنده نوازی کن وسعت رزق عطا کن،تادر توانگری دستگیر مسکین ویتیم وفقیرودر راه مانده باشم.
الهی
پروردگارا،تو خود گواهی آنچه گناه ومعصیت کرده ام از روی غفلت بوده نه از روی عنادس از من در گذر وغفلتم را به بصیرت مبدل گردان.
الهی
در دنیا همه به عیوب ظاهری نظر می کنند،روسفید محشورم کن که دیگربر عیوب باطنم نظر نکنند.
الهی
رضم به رضای تو صبراً علی جزا ءً
الهی
جنان کن سر انجام کار که تو خشنود باشی وما رستگار.